تبلیغات
. - با عمه به کربلا می روم....
تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1391 | 02:19 ق.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد

صدای پیام گوشی ام بلند می شود. از بچه های هیئت است. گزینه نمایش پیام را می زنم.«سلام سید. رفتم که برم کربلا،حلال کن. دعا کن بتونم از مرز رد بشم. بیادتم سید. یا حسین»

بچه که بودم، وقتی پنج تومنی طرح جدید را زده بودند آن روز ها، رویش نوشته بودند: «حرم حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)». توی دلم همش می گفتم اینجا کجاست دیگر؟ این فاطمه دیگر کدام است...؟ از داداشم" سید هادی "پرسیدم این کیست؟ گفت این عمه خانوم ماست. ای بی نشان کودکی هایم...

حالا در این سیل بی قراری و دلتنگی، راه می افتم سمت خانه عمه. میدانی که کجاست؟ می گویند اگر زیارتش کنی بهشت برایت واجب می شود. عمه است دیگر دلش بر بچه های برادرش میسوزد! من بهشت نمی خواهم خودت میدانی «زائران کربلا روند و بی کسان پیش تو آیند».

از در صحن خانه اش وارد می شوم." به درب ساعت معروف است" نگاهم به گنبد و آن پرچم هوایی در این حس و حال کربلایی که می افتد؛ دلم می خواهد این دست ها آنقدر بلند بود، تا دور تا دور گنبد عمه حلقه می کردم و زار زار اشک می ریختم و می گفتم: عمه، چه به سر شما آمده؟ مگر من روسیاه مرده ام که پرچم تو سیاه شود؟ هر کس نداند، من که می دانم دلت از چه جنس است. «یاس بانو» این سیاهی ها برای دل نازکت اصلا خوب نیست. تا ما هستیم تو گریه نکن.

کمی آرام تر. چیزی نشده که. پدر بزرگت با خانواده رفته سفر حج، خیالت راحت عمه زینب را هم برده سفر حج قدری طولانی ست دیگر. این هفده روز مثل برق و باد می گذرد و زود برمی گردند. صحیح و سالم! با علی اصغر و رقیه کوچولو هیچ اتفاقی نمی افتد! گریه نکـــن عمه جان!

اصلا کدام خانوم دکتر است در این شهر که اینقدر سرش شلوغ باشد؟ کدام مطب است در این شهر که اندازه مطب عمه من پذیرش داشته باشد؟ برو عمه، این مریض ها شفا می خواهند. مطبت تعطیل باشد این مریض های بیچاره هلاکند. لطمه زدن با ما، شفا دادن با تو. گریه کردن با ما، حواله دادن با تو...

فقط عمه یک لحظه. یه چیزی؟ می دانم که من جنبه ی امام رضای خودمان را ندارم همش دلم هواییست و ببخش که گاهی به نیت کربلا زائر خانه ات می شوم. میدانم که زندگی بعد از کرببلا سخت است عمه، اگه می ترسی بلایی سرم بیاد و نمی گذاری بروم کربلا، اشکالی ندارد. بعضی روزها، بیایم و در سلام بگویم: السلام علیک یا ایها العبد الصالح...؟

خیالت راحت عمه؛به کربلا نمی روم، اگر شما آنجا نباشید... قول می دهم به تو هم سلام بدهم. تقصیر من نیست عمه، تقصیر زوار توست. گاهی آنقدر زائر مرد و زن عرب می آید حرم، که آدم با دیدن پرچمت دست و پای خودش را گم می کند. تقصیر خودم نیست عمه، تقصیر دلتنگی دلم ست عمه... اصلا تقصیر این گنبد و پرچم توست عمه. وقتی می بینم پرچمت به میله اش گیر کرده و در هوا نمی چرخد، درست مثل دل من که در تار و پود غربت شب دهم گیر کرده...!

 

پ.ن:با خودم همیشه گفته ام عمه اگر مرا هم ببری کربلا به یاد برادرت هشت بار حرم ح س ی ن را طواف میکنم"آنجا هم شما را فراموش نمی کنم قول می دهم"

_وقتی دلت میگیرد سخت در آغوش خدایی. همین.




طبقه بندی: دلنوشته و جملات...،
برچسب ها: بهشت من حضرت معصومه، اربعین پیاده کربلا، هفده روز تا محرم 91 حسین، دلتنگ محرم و حرم، تشنه حضرت علی اصغر و رقیه، خادم الحسین، امام هشتم،