تبلیغات
. - آژانس شیشه ای
تاریخ : سه شنبه 4 تیر 1392 | 03:02 ب.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد

کاظم: می‌دونی یه گردان بره خط گروهان برگرده بعنی چی؟ می‌دونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ می‌دونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟

×××

عباس: حاجی گِـلوم مـِسوزه… میشه دستاتو بذاری رو گلوم؟!
کاظم : (با اکراه دست خونیش رو عقب میکشه) آخه…!
عباس: نــِه حاجی!... همی دستارو بذر... میخوام همینا باشه...
کاظم: اصغر یک جوک رو برات نسخه پیچیده، گفته هر چند ساعت برات تعریف کنم…
عباس: هـا! بـُگو...
کاظم: یک شب تو جبهه قرار بوده عملیات بشه... میپرسن کیا داوطلب‌اند؟!... از اون جمع یه تــرکه، یه رشتی، یه قزوینی، یه لـر... (بغض کاظم)... یه فـارس، یه بـلوچ، ... عباس؟! ... عباس؟!

×××
می‌دانی یک نفر یک روز حامی و مرید یک نفری باشد، روز دیگر فکر کند هست و نباشد یعنی چه؟!



برچسب ها: بهشت من امام رضا، امام رضا، پیاده روی امام رضا، باب الجواد، کبوتر حرم، رفع عطش ثوابه، کربلا،