تبلیغات
.
تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 09:21 ب.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد

چه سریست
هر بار نامت را تکرار میکنم
تشنه تر می شوم
یا حسین(ع)

سرزمین عشقت
سقا مگر نداشت؟؟!


http://saghialatashi.persiangig.com/image/%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3.jpg


_محرم داره میاد دلم هوایه،  دعا کنید بهمون اجازه بدن بتونیم هیتمونو محرم بگیریم

_ العطش دلم کربلا میخواهد(اونم پیاده اربعین)




طبقه بندی: دلنوشته و جملات...،
برچسب ها: محرم 92، ابالفضل، هیئت، العطش، عطش، اربعین، عاشورا،

تاریخ : یکشنبه 5 آبان 1392 | 05:12 ب.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد

همه‌ی قصه‌ی زندگی‌اش را پشت تاکسی نارنجی‌اش نوشته بود:
«امام رضا، ممنونم که به رضام شفا دادی»...




تاریخ : جمعه 19 مهر 1392 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : دوشنبه 15 مهر 1392 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد
کسانی که دلهای بیمار دارند
می شتابند که با دشمن رابطه بر قرار کنند!
بهانه شان: می ترسیم اتفاق بدی (تحریم، جنگ و ...) به ما برسد.
(سوره ی مائده - آیه 52 )


گفت: این هسته‌ای رو تعطیلش کنیدتا راحت زندگی کنید!

گفتم: «وَ لَن تَرْضىَ‏ عَنکَ الْیهَودُ وَ لَا النَّصَارَى‏ حَتىَ‏ تَتَّبِعَ مِلَّتهَمْ  قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهْدَى‏  وَ لَئنِ‏ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِى جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ  مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِیر»

هرگز یهودیان و مسیحیان از تو راضی نمی‌شوند مگر وقتی که از آیین آنها پیروی کنی. بگو فقط هدایت ِ خدا، هدایت است. و اگر بعد از اینکه آگاهی برایت حاصل شده، از خواسته‌های آنها تبعیت کنی، دیگر از سوی خدا نه یاری خواهی داشت، نه یاوری! (سوره بقره/ 120)


_نمیدونم اما راه اومدن با آمریکا برای م.ن مثل راه اومدن با اهل سقیفه است!!!

_م.ن مثل بعضیا  ح س ی ن رو فقط برای گریه نمیخام!  م.ن  برای نائب امام زمانم کار میکنم که گریه بر ح س ی ن  زمانم  تکرار نشه !

_ سالروز عروسی مادر و پدرم برای همه شیعیان مبارک(همین امروز عیدیمو گرفتم خیلی خوشحالم)




طبقه بندی: دلنوشته و جملات...، داستانك و نوشتهای جالب، شهدا_ حضرت ماه،
برچسب ها: شهید میرقیصری، مرگ بر آ»ریکا، مذاکره، تحریم، خامنه ای، یا مهدی، ولادت،

تاریخ : جمعه 5 مهر 1392 | 01:17 ق.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد

از وقتی این هفته‌ی دفاع مقدستان یا اردوی راهیان نورتان شروع شده زندگی‌ام را تلخ‌تر کرده‌اید...
تلویزیون و رادیو تازه یادشان افتاده شما هم هستید و مدام شما را نشان می‌دهد، مدام مصاحبه می‌کنید، مدام از نسل خود می‌گویید و وظیفه‌ی نسل بعد، مدام شعار می‌دهید، مدام آن قیافه‌های مظلوم و معصومتان را به رخ ما می‌کشید، مدام‌ حرف‌هایی می‌زنید که تک تک سلول‌هایم بسوزد، و بعد خاکسترش را خودتان به باد می‌دهید و باز حرفی دیگر می‌زنید و سوزی دیگر...
اّه
که چه؟؟؟؟؟
یک هفته‌ است پوسترهایتان را به در و دیوار زدید که چه؟؟؟؟؟؟
یک هفته است در و دیوار شهر و هر اداره و هر مدرسه‌ای را شلوغ کرده‌اید که چه شود؟؟؟؟
می‌خواهید چه چیز را ثابت کنید؟ که بهترید؟ که ما با شما فرق داریم؟ که ما هیچ غلطی نکردیم و شما جانتان را گرفتید کف دستتان؟ که ما فقط حرف مفت می‌زنیم؟؟؟ که عامل نیستیم؟؟؟؟ پز می‌دهید؟؟؟
تو فردای روز عروسی‌ات رفته‌ای عملیات به «م.ن» چه؟ چرا مرا بازی می‌دهی؟؟؟ چرا در مصاحبه‌ات مرا خطاب قرار می‌دهی و به چشمانم خیره میشوی؟؟؟؟ چرا به «م.ن» سرکوفت می‌زنی؟ مگر برای رفتن به عملیات از «م.ن» اجازه گرفتی که حالا داری از آن بالا با بغض نگاهم می‌کنی و از «م.ن» و نسل «م.ن» ناراحتی؟؟؟؟
به «م.ن» چه که همسرت برای مهر از تو مکه خواست و گفتی قبل از بردنش شهید می‌شوی و میماند گردنت و این مهر را قبول نکردی؟؟؟؟
به «م.ن» چه که وقتی بچه‌ات به دنیا آمد تو شش روز بود که پر کشیده بودی؟؟؟؟
به «م.ن» چه که مادرت هنوز هم هر وقت دختر خوبی می‌بیند برای تو خواستگاری‌اش می‌کند و کیفش پر شده از عکس دختران و تو آن گوشه در گلستان خوابیده‌ای؟؟؟؟؟؟
به «م.ن» چه که تو فقط 14 سالت بوده است؟؟؟

به «م.ن» چه که بعد از مجروحیتت دختر پرستار در بیمارستان عاشقت شد ولی دل از همه کندی و به پدرم گفتی ازدواج بعد از جبهه و رفتی شهید شدی؟؟؟؟؟

به «م.ن» چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



جرم «م.ن» چیست؟؟؟ چرا نباید کنار شما باشم؟ چرا باید از «م.ن» گذر کنید و بروید؟؟؟؟؟ چرا انقدر جایتان خالی است؟؟؟ چرا با اینکه ندیدمتان روزی هزار بار دلم برایتان تنگ می‌شود؟؟؟؟ چرا سینه‌ام پر شده از شما؟؟؟؟ چرا هر وقت نگاهم به شما می‌افتد از آدم‌ها و هم‌نسل‌های اطرافم خسته می‌شوم؟؟؟؟ چرا فکر می‌کنم که هم‌رکابانم اگر مثل شما بودند عالم را فتح کرده بودیم؟؟؟؟؟
جرم «م.ن» چیست؟؟؟ اینکه دیرتر از شما به دنیا آمد‌ه‌ام؟؟؟؟ مقصر منم؟؟؟؟


این تقصیر همان خدای شماست که ما را گذاشت در تقویم سالی که دیگر همه چیز تمام شده بود...
این تقصیر همان مادری است که شما نامش را روی سربندهایتان می‌نوشتید و یک به یک بال پروازتان را می‌داد...
این تقصیر همان آقایی است که دوست داشتید مانند او شهید شوید و مجوزش را امضاء می‌کرد...
تقصیر «م.ن» نیست...

بی معرفت ها سفره را جمع کردید و رفتید، به همین سادگی...
حالا خدای شما «م.ن» را گذاشته‌است در این نسل و مدام شما را به رخم می‌کشد، مدام از شما می‌گوید، مدام بین «م.ن» و شما تفاوت می‌گذارد؛ مدام ما را با هم مقایسه می‌کند...
شما خوب... شما گل... شما جهادی... شما مخلص... شما شهید... شما بهشت...
«م.ن»...
فقط هر روز دلم برایتان تنگ می‌شود... به خدا همین...

×××

همه را می‌شنوید، سرتان پایین است، یکی‌تان سرش را بالا می‌آورد و لبخند می‌زند، آرام جلو می‌‌آید و سرش را به گوشم نزدیک می‌کند...
می‌خواهی کسی حرف‌هایت را نشنود؟؟؟ به دنبال چه هستی؟؟؟ می‌خواهی سرکوفتم بزنی؟؟؟
آرام می‌گوید:
«ما هم فقط هر روز دلمان برای آدم‌های نسل شما تنگ می‌شود... به خدا همین...»


پی .نوشت:
روح این عکس فوق‌العاده تکراری اما همیشه دیوونه ام می‌کند...


_ آهای مسئولینه صدا و سیما  خواهشا یدفه یادتون نیفته ک شهدا فقط برا هفته اول مهر هستن!خیر سرمون دولت اعتدال داریمااااا(هر کانالی میزنم فقط در مورده شهیده! اونوقت یه روز بعد هفته دفاع مقدس با شهدا خداحافظی میشه!)
_خدایا کمکم کن سر قولایی که تو حرم امام رضا بهت دادم بتونم وایسم(این شده دعاهای این چند روزم)



طبقه بندی: دلنوشته و جملات...، داستانك و نوشتهای جالب،
برچسب ها: شلمچه، راهیان نور، میرقیصری، شهدا، هفته دفاع مقدس 92، شهید،

تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | 03:31 ب.ظ | نویسنده : مـــ . ن می نویسد

 از در باب الجواد میرم تو ... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا... رضا که میگویی دلم میریزد...چقدر سخت است رسیدن به این مقام...

صحن گوهرشاد را با قدم هایی سریع پشت سر می گذاشتم

حالا باد اشکهای حوض را می آورد و توی صورتم می پاشد...

به صحن گوهرشاد رسیدم .درست روبروی گنبد طلایی... موبایلم  را محکم گرفته بودم که از دلم غافل شدم... چشم هایم را بستم...

صدای بال فرشته ها را می شود شنید... صدای خنده ها و تبریک را... صدای همهمه کائنات را... و آسمان همچنان می گرید... و من شادی را در دلش حس می کنم.  عرش و فرش پُر می شود از نوری الهی ... بوی عطری ناب... همه غرق در شادی... صدای مژده می آید... صدای بال جبرئیل.... انا اعطیناک الکوثر

چشم هایم را باز می کنم... نگاهی به گنبد می اندازم... به سمت ضریح حرکت می کنم... می روم تا عیدی ام را از دستان مبارک امام رئوف بگیرم...


- ولادت امام حسن بدجور مبارك

- هنوزم مشهدم دلتون بسوزه بازم بدجور(یک ماه مشهدم)

-خیلی حرف برا گفتن دارم ولی اینجا جاش نیست





طبقه بندی: بهشت م.ن امام رضا، دلنوشته و جملات...،
برچسب ها: امام رضا، ابولفضل میرقیصری، بهشت من امام رضا، دلنوشته امام رضا، باب الجواد، مشهد، رمضان،

تعداد کل صفحات : 15 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...